شعر ||

پس مرگ اشاره‌ای‌ست اگر چشم وا کنیم

پس مرگ اشاره‌ای‌ست اگر چشم وا کنیم
آیینه‌تر به مشرب دل اقتدا کنیم

پاسخ به جانِ تشنۀ «أَمَّن یُجیب»هاست *
تا رود‌رود، لابۀ تن را رها کنیم

سلطان عشق، گوشۀ چشمی به ما نکرد
شاید بناست بیشتر از این دعا کنیم

ما خسته‌ایم؛ حضرت «حلاج» را بگو
از ما گذشته است که خود را خدا کنیم

عمری گذشت و غیر جفا حاصلش نبود
نوبت رسیده است که با خود وفا کنیم

هیچی که خانه کرده در آوارِ پوچ را
باشد که از خزانۀ «بودن» دوا کنیم **

تردید را به مسلخِ باورشدن بکش
برخیز تا به معجزۀ «آن»، چه‌ها کنیم


* أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یکشِفُ السُّوءَ …/ یا کیست (جز خداوند) آنکه دعای مضطر را به اجابت رساند و رنج‌وغم را برطرف سازد/ سورۀ نمل، آیۀ 62
** حافظ: دردم نهفته به ز طبیبان مدعی/ باشد که از خزانۀ غیبش دوا کنند