شعر ||

جوان هستیم و درگیریم با انواع خوشگل‌ها

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
حافظ

جوان هستیم و درگیریم با انواع خوشگل‌ها !
«الا یا ایها الساقی أدر کأساً و ناولها»

چه شرح و وصف و توضیحی بگو می‌خواهد آخر اینـ
ـ«ـکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها؟»

بَرِ طوفان و زیر بار عشقش، گاومان زایید
«کجا دانند حال ما سبک‌باران ساحل‌ها؟»

دماغ و چشم و ابرویش کنار اصلاً خودت دیدی
«ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها»

بپرس از عمه‌ات ساقی! دلیل حال زارم را
«که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها»

نیازی نیست بیش از این بخوانم روضۀ مکشوف
«نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها؟»

و در پایان برای کاهش سوزش، بگویم که:
«متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و أهملها»!

::

فقط این مصرع از آن شعر حافظ داشت جا می‌ماند:
«جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها»!!