شعر ||

بزن که گردۀ من یار خنجر تنهاست

بزن که گردۀ من یار خنجر تنهاست
که زخم‌خورده‌تر از هر دلاور تنهاست

به غیر اشک سلاحی در اختیارم نیست *
تمام لشکرم این چند کفتر تنهاست

چه بیم از این که رَود عمر مانده‌ام بر باد
به‌باد‌رفتن اگر قسمت پر تنهاست

زمین به میل علف‌های هرز می‌روید
تبر نصیب درخت تناور تنهاست

هرآنکه قصۀ یوسف شنیده می‌داند
که چاه، عاقبت یک برادر تنهاست

ندارم از تو و دوری شکایتی وقتی،
«نداشتن»، همه‌چیز قلندر تنهاست

قسم به چشم‌به‌راهی که بازخواهی‌گشت
که صبر معجزۀ هر پیمبر تنهاست


* … اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاءُ وَ سِلاحُهُ الْبُكاء/ … رحم كن به كسى که سرمايه‌اش، اميد و سازوبرگش اشك‌ريزان است./ دعای کمیل