«من و حافظ» مجموعه شعر طنز «رضا احسانپور» است. این کتاب نقیضهای بر اشعار حافظ است. شامل تکبیتهای طنزی که محصول مشترک حافظ و «رضا احسانپور» است.
«من و حافظ» مجموعه شعر طنز «رضا احسانپور» است. این کتاب نقیضهای بر اشعار حافظ است. شامل تکبیتهای طنزی که محصول مشترک حافظ و «رضا احسانپور» است.
«دلی کو عاشق رویت نباشد»
یقیناً چند تُن کافور خوردهست
::
«کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد»
سراغ دختر همسایه را نمیگیرد
::
«مرا از توست هر دم تازه عشقی»
هنوز البته یک شلوار دارم!
::
«اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را»
یقیناً بیخیال دخترِ همسایه خواهم شد
::
«با هر که بگفتم که تو را دوست شدم»
میگفت بیا ادامه تحصیل دهیم
::
«میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست»
به جز مراسم عقد و عروسی و غیره
::
«دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را»
جای دل من ای کاش میبرد رودهام را
::
«در شگفتم که در این مدّت ایّام فراق»
من روانی شدم امّا کک ایشان نگزید
::
«تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان»
هی در مسیر باد تکان میخورد به عمد
::
«مسلمانان مرا وقتی دلی بود»
دماغم را هنوز البته دارم
::
«سخن عشق نه آن است که آید به زبان»
این همه عضو بلامصرف دیگر پس چیست؟
::
به رغم پاشنههای بلند و نوک تیزت
«رواق منظر چشم من آشیانهی توست»
::
«کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد»
بغیر دختر همسایهی کناریِ ما
::
«پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد»
القصّه که رفتم پی شلوار جدیدی
::
«نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست»
«فتحعلیشاه» ولی لوح دلش پر حرف است!
::
«نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد»
یا اگر دل نشد از سایر اعضا ببرد
::
«علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد»
در چهل ثانیه بر باد دهد جزوهی تو
::
«چنان پر شد فضای سینه از دوست»
که جای همسر دوّم نماندهست
::
«شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد»
این دو تا را همهی مردم دنیا دارد
::
«حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ»
چرا که گفتهی حافظ بدون سانسور است
::
«مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست»
خسته گشتیم، لذا خسته نباشید استاد!
::
«عدو با جان حافظ آن نکردی»
که اقوام زنش با او بکردند
::
«دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمیگیرد»
ولی بد نیست گهگاهی تنوع هم شود ایجاد