«نخند» مجموعه شعرهای طنز «رضا احسانپور» است.
به نام خداوند نانآفرین
و دندان و نان توأمانآفرین
خداوند لبخند و شوخی و طنز
خداوند شیرینبیانآفرین
خداوند باحال و اهل صفا
خداوند حور و جنان آفرین
خداوند اقشار شاسّی بلند!
و بیچارهها را ژیانآفرین
نوابخش موسیقی سنتی
«سراج»، «افتخاری»، «بنان» آفرین
«حسین علیزاده» و «ذوالفنون»
و «پرویز مشکاتیان» آفرین
و خوانندۀ آنور آب را
به اصرار نسل جوان آفرین
برای بز و گوسفندان، شبان
برای شتر، ساربان آفرین
برای بشر، سازمان ملل
مکانی پر از گفتمان آفرین
خداوند «ژول ورن»، «كافكا»، «چخوف»
«فهمیه رحیمی»… رمانآفرین!
نبوده به غیر از نویسندهها
برای كسی داستانآفرین
و شاعر هم البته شاعر شده
به لطف خدای دُخانآفرین
نه! البته «سعدی» نبود اهل دود
لذا با چه شد بوستان آفرین؟!
خداوند همسردِهِ مهربان
برای «زری»، «ارغوان»، «آفرین»
چرا كاكتوسش رسیده به من
خداوند سرو چمانآفرین؟!
فلان طرح، ناقص شده افتتاح
به نام خدای روبان* آفرین
خدایی كه در سایهاش میشوند
همه دینفروشان، دكانآفرین
علیرغم تحریم هر دشمنی
خدا میشود راندمانآفرین
و تحت فشار تورّم مرا
بسی قابل زایمان آفرین
برای سفرهای استانیِ
فلانشخص هم ارمغانآفرین
برای مدیران این مملكت
مدیریتی بیكران آفرین
و عمری زیاد و دراز و طویل…
بلاانقضا، جاوادن آفرین
::
چه سرویسها شد در این زندگی
دهانم! خدای دهانآفرین!
درآورده مو بس که هی غر زدم
زبانم! خدای زبانآفرین!
اگر زهر، شرط است ما خوردهایم
به جان تو ای استكانآفرین!
ولی باز با این تفاسیر شكر
تشكر خداوند جان آفرین!
هزار آفرین! صدهزار آفرین!
همینطور، هی، همچنان… آفرین!
—
* «روبان» خارج از وزن است و برای اینکه وزن شعر درست از آب دربیاید باید آن را بر وزن «رمان» خواند. از آنجایی که خیلی از این روبانها بیجهت بریده میشوند، شاعر هم در این مصراع بیجهت دلش خواسته روبان را رُبان بخواند؛ همین است که هست!